محمد مهدى ملايرى

226

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

ساخته بوده‌اند و در ميان اعراب نام و آوازه‌اى يافته و دربارهء آنها داستانهائى پرداخته شده و يا در اشعار منسوب به آن دوران نامى از آنها برده شده است . يكى از آنها دژ مشقّر است كه دربارهء آن و مرزبانى كه اين دژ بيشتر به نام او خوانده شده يعنى آذرافروز معروف به المكعبر و همچنين دربارهء يوم المشقّر در يكى از گفتارهاى پيش از اين و همچنين در همين گفتار شرحى گذشت ، و در اين‌جا به اشعارى اشاره مىشود كه در ادبيّات جاهلى ذكرى از اين محل در آنها رفته است . از جملهء آنها اين مصرع از امرؤ القيس است : دوين الصّفا الّلائى يلين المشقّرا كه در لسان العرب به عنوان شاهد ذكر شده . الصفا كه در اين مصرع نام آن برده شده ، چنان كه نوشته‌اند ، نام دژى ديگر بوده در نزديكى مشقّر كه بين آن دو نهرى بوده است . ديگر اين دو بيت از شاعرى بنام المجنّل است كه نشان مىدهد كه مشقّر نزد اعراب به عنوان نمونهء ، كامل استحكام و نفوذناپذيرى شناخته مىشده ، و اين را هم صاحب لسان العرب نقل كرده است : فلئن به نيت لى المشقّر فى * صعب تقصّر دونه العصم لتنقّبن عنّى المنيّة * انّ اللّه ليس كعلمه علم همچنين اين بيت از شاعرى بنام عبيد بن وهب از بنى تميم كه در آن اشاره‌اى به يوم المشقّر است كه آن را طبرى نقل كرده است : ألا هل اتى قومى على النّأى انّنى * حميت ذمارى يوم باب المشقّر و اين دو بيت كه آن را هم طبرى از قصيده‌اى كه اعشى در مدح هوذة بن على گفته نقل كرده است : سائل تميما ايّام صفقتهم * لمّا اتوه اسارى كلّهم ضرعا وسط المشقّر فى غبراء مظلمة * لا يستطيحون بعد الضر منتفعا كه در آن اشاره به مطلبى است كه در روايات عربى آمده است . خلاصهء آن اين‌كه در روز مشقّر ، هوذة از مكعبر خواست تا صد تن از اسيران بنى تميم را به او ببخشد و او نيز چنين كرد و هوذة هم آنها را در روز عيد فصح آزاد ساخت . طبرى واقعهء يوم المشقّر را در روزگار خسرو انوشروان نوشته « 1 » ، ولى چنان كه گذشت

--> ( 1 ) - طبرى ، 1 / 984 تا 988 .